تبليغاتX
راهیان خلیل
با سلام خدمت همه دوستانم

دلیل آپ نکردم بیشتر این بود یعنی http://atabat.autfarhangi.ir/

شاید الان اکه ببینیدش فکر کنید که توش خبری نیست ولی تا چند روز پیش خیلی توش اطلاعیه بود و بنا به همون دلایلی که در اون تک اطلاعیه گذاشتم، همشونو برداشتم.

البته اکه وقت کنم در قسمت آرشیو اخبار میارمش

التماس دعا

+ نوشته شده توسط سید یاسر حسینی در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت 9:49 |
شهادت جانسوز امام جعفرصادق(ع) را خدمت شما دوستان تسلیت عرض می کنم.
چند روز پیش هم یک اس ام اس برام اومده بود که می گفت تا محرم 72 روز مونده
خودمون رو هر روز آماده کنیم
+ نوشته شده توسط سید یاسر حسینی در شنبه چهارم آبان 1387 و ساعت 16:32 |

salam dobare be hameye rofagha

az inke oumadin o matlab neveshtin vaghean mamnun!

albate taghsir nadarin ha, chon fekr konam joz man o yaser tu in chand ruz aslan kasi soragh blog nayumade ke ahyanan bekhad mataleb ro bekhune vo yevaght khodaye nakarde matlabi benvise vo ye hali be rofaghash bede!!!!

rasty, aslan ina hamaro neveshtam ke be haj Mohsen begam befarma baradare man. inam fonte latin. bebinam hala bazam vase nanveshtan bahune miary ya na!

dar payan lazem midunam ye bare dige eradatmandie mojadad khodam nesbat be tamum dustaye golam ro az haminja ba sedaye boland elam konam (kash mishod bolandie sedamam benvisam!!)

daste Hagh negahdare hamatun. eltemase doa

+ نوشته شده توسط علی عابدی در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 12:44 |

Buongiorno amici!

Come sta?

O`e!

Posso presentarmi?

Certamente, mi chiamo Ali…

سلام رفقا!

چیز مهمی نیست، سلام و احوال پرسی کردم باتون. یه مقدار واسه کلاس کاره، بقیشم واسه معرفیه. آخه بعضیاتون منو از روی این دسته گلی که تو عربستان به آب دادم میشناسید!

از اینکه اینقدر دیر شروع به نوشتن کردم واقعا از همگی معذرت می خوام. به خصوص آقا یاسر گل که واقعا واسه برقراری این بلاگ و جمع کردن بچه ها سنگ تموم گذاشته. واقعا دلم واسه تموم بچه ها تنگ شده، چه اونایی که خوب بودن، چه اونایی که خیلی خوب بودن. حتی اون رفیق باحالمون که رفت ته اتوبوسیا رو فروخت و هیچکیم به روش نیاورد!! واسه تموم اون روزایی که اگه لیاقت پیدا کردم بین شما خوبا باشم فقط و فقط از لطف خدا بود و بس. اون روزای قشنگی که یه ثانیش می ارزید به صد تا از این روزای زندگی. اون نمازای با صفای صبح و بعدم صفای بهشت عشق، بقیع... اون عظمت خونه ی خدا تو لحظه ی سجده به پیشگاه بخشنده ی بخشاینده. اون روزایی که مثل یه رویا اومدن و مثل برق گذشتن، اینجا آدم حس میکنه معنی واقعی سخن مولا علی رو: " فرص الخیر، تمر مر السحاب (فرصت های نیک میگذرند، چون گذر ابر ها) ..." خلاصه باور کنید اینقدرام بی معرفت نیستم! اگه این همه دیر اومدم به این خاطر بود که درسا درگیرم کرده بودن(البته هفته ای یه بار رو حتما به بلاگ سر میزدم و مطالب رو می خوندم). خلاصه حسابی اسیر دنیا شدم! البته از چندتا دیگه از بچه ها هم خبر دارم که اونام مثل من گیر افتادن. شما که بچه های باحالی هستین بیاین آستین بالا بزنین و ما رو درمون بیارین، آخه شما چه رفیقایی هستین پس؟! مگه قرار نشد جمع بشیم بریم مشهد؟ تنها تنها میرین، صداشم در نمیارین، بعد میاین میگین "ما رفتیم حالشو بردیم، شمام دلتون بسوزه" ؟!! ای خوش معرفتا! خوب یه برنامه بذارین که همه باز دور هم جمع بشیم دیگه. کجا بهتر از مشهد؟ هر کسی هم که به زبون خوش نیومد به زور گوششو بکشین از این دنیا و بساتش جداش کنین.اول از همه هم بیاین سراغ من!

در ضمن یاسر راست میگه دیگه، بیاین این بلاگ رو سریع تر از اینا به روز کنیم. من خودم قول میدم هرروز یه سر بزنم. امیدوارم هرروز هم حداقل یه مطلب جدید از بهترین دوستام ببینم.

خوب دیگه، خیلی بیشتر از کوپنم حرف زدم فکر کنم. شما ببخشید.

در آخر،بچه ها میخوام یه لطفی هم بکنین و سر نماز های قشنگتون و آخر دعاهای پربارتون همه ی دوستاتون و همه ی مسلمونا رو دعا کنید. حق نگهدار همتون.                    !   Arrivederci             

+ نوشته شده توسط علی عابدی در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 9:39 |

اینو برای کسای که هنوز مشرف نشدن سفر حج نوشتم

 وقتی اونجای مثله اینکه تمامه زندگی  خواب بودی خود به خود همه ذهنت پاک میشه

خیلی خوبه نه؟

ولی وقتی بر میگردی همه چی برعکس میشه باور نمی کنی که اونجا بودی. وقتی یکی بهت میگه حاجی یاده طواف کردنت سعی  صفا ومروه ... می وفتی دلت میگیره

من مکه که بودم سرما خوردم دو  روزی مجبور شدم  استراحت کنم روزه دوم بعد از ظهر خواستم چند ساعتی بخوابم تو خواب دیدم از خواب بیدار شدم ولی نه تو مکه تو ایران ! حالم بد شد تو خواب گریه میکردم از خواب پریدم دیدم تو هتلم. واااااااااااااااااااااااااای    مثله اینکه دوباره قسمت شده بود برم عمره

 

+ نوشته شده توسط آرش ایزدسرشت در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 1:7 |
یادم میاد که از همون آخرین روز های سفر با بچه ها قرار گذاشته بودیم که بعد از ماه رمضان ، دسته جمعی بریم مشهد. البته اون موقع عقیل قرار بود 15 رمضان به تهران بیاد و به مشهد بره ولی بعد از سفر که باهاش تماس داشتم گفت که هنوز نتونسته جواز تهیه کنه به قول خودش " جواز مشکل ، معلوم !! "
خلاصه چند وقت چیش هم محسن گفت که قراره بچه ها از شیراز ، شمال ، تبریز و ... بیان تهران و با هم برای روز عید فطر بریم مشهد ، که این هم نشد.
روز قبل از عید یکی از دوستان دانشگاه گفت که فردا میای بریم مشهد ؟؟ من هم گفتم آره.
این طور شد که این 3 روز رو مشهد بودیم و امروز صبح رسیدیم تهران.
سفر خوبی بود، بعد ماه رمضون از همه مهمتر بعد از سفر عمره ، این سفر حسابی چسبید ( گوارای وجودم)
البته این سفر رو اداره امور فرهنگی برای دانشجویان جدیدالورود گذاشته بود ، و به همراه این بچه ها ،   دانشجوهای سال بالایی رو هم آورده بود که از فضای دانشگاه براشون بگن.من هم جزو اون کسا بودم

راستی برای همتون هم خیلی دعا کردم
داشت یادم می رفت عیدتون هم مبارک
اونجا با عقیل تماس گرفتم و ازش خواستم که در روضه رضوان و بقیع از طرف من یه زیارت و نماز بخونه ، اون هم از من خواست که به امام رضا(ع) سلام برسونم به جاش زیارت کنم آلبته برای شما هم هم زیارت کردم
خوب دیگه الان باید برم سر کلاسم که تازه شروع شده
راستی بچه ها            چرا وبلاگو آپ نمی کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط سید یاسر حسینی در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 16:7 |
سلام دوستان

میبینم بازم ابزار لهو لعب فراهمه. دوره هم جمع شدید کلی  خالی میبندید  محسن چرا نمیای اتاق ما ؟ علی جون دو تا حدیث تازه بگو حال کنیم . دلم برای حمید خیلی تنگ شده  .

 

+ نوشته شده توسط آرش ایزدسرشت در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 15:9 |
معمولا هر کسی که به سفری می رود، نیت خاصی دارد.بعضی ها برای تفریح،آب و هوا عوض کردن ، کار ، دید و بازدید و ... به سفر می روند. ولی در بین این سفر ها ، سفرهای زیارتی جایگاه ویژه ای برای افراد دارد. طوری که سبب می شود افراد قبل از سفر، مقدماتی را برای خودشان آماده کنند.مثل کتاب خواندن ، پرس و جو از دیگران درباره سفر و ...
خود من از چند ماه قبل از سفر به این فکر بودم و با اکثر دوستانم که به این سفر رفته بودند ، صحبت هایی را کرده بودم و نکات خوبی را به من گوشزد کرده بودم.
خوب تمام این کارها برای این بود که از سفر بیشترین استفاده را ببرم ، ولی نکته مهمتر این است که در زندگی بعد از سفرم هم بتوانم بیشترین بهره را از این سفر ببرم. این بهره ها می تواند از لحاظ اخلاقی ، اعتقادی ، معرفتی و ... باشد. مثلا حتما کارکنان ایرانی هتل " جوهره العاصمه " را یادتون میاد !؟ من از این دوستان نکات اخلاقی خیلی خوبی را یاد گرفتم و امیدوارم بتوانم کمی از آنها را در زندگی خودم وارد کنم.
خیلی از وبلاگ ها رو دیدم که خاطراتشون رو از مدینه وبقیع می نویسند ، ولی کسی درباره اینکه بعد از سفر چیکار کنیم که از حال و احوال معنوی مون، برای زندگی مون استفاده کنیم ، صحبتی نکرده است.
این موضوع را مطرح کردم تا شاید از حرفهای بچه ها بتونیم استفاده کنیم.

منتظر نظرات و حرفاتون هستم و در ضمن شب های قدر ، دوستانتون را فراموش نکنید
+ نوشته شده توسط سید یاسر حسینی در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 14:42 |
اینم یه عکس به عنوان یادگاری...
راستی دوستان.... برنامه این هفته ما چیه؟! مثل این پرباره؟!  انشالله...


+ نوشته شده توسط احسان کارده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 و ساعت 0:50 |

 امشب دلم حال و هوای کربلا و بقیع را کرده.راستشو بخواهید یاد شبی که در کربلا روبروی حرم امام حسین (ع) در صحن باب القبله نشسته بودم و مشغول خواندن زیارت جامعه کبیره بودم ، افتادم. الان که بیشتر فکر می کنم سه شنبه شب بود و بعد از دعای توسلی که با کاروان در بین الحرمین خوندیم ، می خواستم یکم تنها باشم . برای همین تصمیم گرفتم که برم در صحن و یک جای خلوت پیدا کنم. اگه به سمت قبله بیاستیم ، درست گوشه سمت راست صحن باب القبله رفته بودم . جای همتون خالی .

اگه مشهد رفته باشید حتما حجره هایی که دور تا دور صحن ها قرار دارند را دید.در آنجا هم یک چنین حجره هایی وجود داشت و من رو به حرم و روی یکی از پله های یکی از همین حجره ها نشسته بودم و مشغول خواندن زیارت جامعه بودم.

الحمدالله و خدا را شکر که اولین زیارت جامعه ای بود که به آن صورت می خوندم. راستشو بخواهید با همه زیارت جامعه هایی که خونده بودم فرق داشت.درک و فهمم نسبت به فرازهای زیارت یک طور دیگه بود و چیزهای جدید می فهمیدم.از طرف دیگه وقتی نگاهی به حرم امام حسین می کردم ... واقعا یادش بخیر

ولی بچه ها ، فکرشو بکنید من می خواستم یک چنین زیارت جامعه ای را در بقیع بخونم !

بچه ها شما به من بگید ، من اونجا چطور می تونستم چنین کاری انجام بدم ؟؟ خیلی حسرت می خورم که چرا نتونستم آنجا زیارت جامعه بخونم.ولی هنوز اون زیارتهایی که با عقیل در بقیع خوندم را فراموش نمی کنم. وقتی با همون زبان عربی روضه حضرت زهرا(س) را در بقیع می خوند ، وقتی به خاک های بقیع قسم یاد می کرد ، احساس عجیبی داشت.انشاءالله بعدا براتون از عقیل بیشتر براتون تعریف می کنم.(عقیل شیعه ساکن مدینه ، از اقوام شیخ عمری رهبر شیعیان مدینه)

امشب شب ولادت کریم اهل بیت ، امام حسن مجتبی (ع) است.قبل از افطار در تلویزیون کسی داشت می گفت که :

"کسی داشت به امام حسن(ع) نگاه می کرد، امام حسن(ع) به آن شخص گفت که چرا به من به این صورت نگاه می کنی ؟آن شخص در جواب گفت که اسب خیلی قشنگی دارید. امام حسن(ع) همان لحظه از اسب پایین آمدند و اسب را به آن شخص دادند."

بچه ها، می دونم که وقتی به مزار امام حسن (ع) و ائمه بقیع نگاه می کردید اشک در چشم هاتون حلقه می زد و زیر لب مشغول زمزمه بودید. امشب هم به یاد اون نگاه های قشنگتون از کریم اهل بیت چیزهای خوب و ماندگار بخواهید

برای همه دوستاتون خیلی دعا کنید

+ نوشته شده توسط سید یاسر حسینی در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 22:35 |